نگاهی به سبک بروگام ؛ وقتی تجمل آمریکایی روی چهار چرخ سوار میشود

در دنیای پیچیده و همیشه در حال تکامل طراحی خودرو، کمتر سبکی وجود دارد که به اندازه سبک «بروگام» (Brougham) مورد بحث، تحسین و حتی تمسخر قرار گرفته باشد. برای نسل جدیدی که با خودرو های اسپرت، کراس اوورهای کم ارتفاع و سدان های آیرودینامیک بزرگ شده است، دیدن عکسهای خودروهای دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی با سقفهای وینیل (Vinyl Roof)، ستون های عریض و صندلی های پهن و نرم، شاید کمی عجیب و حتی مضحک به نظر برسد. اما آیا واقعاً این سبک طراحی فقط یک اشتباه تاریخی بود؟ یا پشت ظاهر پر زرق و برق این خودروها، منطقی از نیازهای مشتریان و شرایط اجتماعی آن دوران نهفته بود؟
به گزارش آخرین خودرو، در این مقاله، ما به کالبد شکافی کامل سبک بروگام میپردازیم؛ از ریشههای تاریخی آن در کالسکههای اشرافی قرن نوزدهم گرفته تا اوج محبوبیت آن در بزرگراههای آمریکا و سرانجام سقوطش در برابر موج نئوکلاسیک. با ما همراه باشید تا نگاهی بیطرفانه اما عمیق به این پدیده بیندازیم.
فصل اول: ریشههای اشرافی؛ از کالسکه تا کوپه

کلمه «بروگام» ریشه در تاریخ انگلستان دارد. این نام برگرفته از یک قصر معروف در لندن به نام «بروگام پلیس» (Brougham Place) است که خود به نام یک سیاستمدار برجسته، لرد بروگام، نامگذاری شده بود. در اواسط قرن نوزدهم، واژه بروگام به نوعی از کالسکه اسبرو گفته میشد که طراحی خاصی داشت. این کالسکه ها دارای سقفی بسته بودند، اما برخلاف کالسکه های سنتی که صندلی راننده در فضای باز قرار داشت، در بروگام، راننده نیز زیر سقف و در محفظهای بسته قرار میگرفت (یا حداقل سقفی بالای سرش داشت).
ویژگی اصلی کالسکه بروگام، طراحی بدنه آن بود که خط سقف تا انتها ادامه مییافت و ستون های عقب آن بسیار شیبدار یا باریک طراحی میشدند تا دید بهتری ایجاد کنند. این کالسکه نمادی از تجمل، حریم خصوصی و وقار بود و معمولاً توسط اشراف و ثروتمندان استفاده میشد.

با ظهور اتومبیل در اوایل قرن بیستم، خودروسازان برای جذب مشتریان ثروتمند، از نامهای آشنا و پرطمطراق استفاده میکردند. نام «بروگام» یکی از این نامها بود. در دهه ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰، خودروهای بسیار گرانقیمتی مانند «رولز-رویس فانتوم» (Rolls-Royce Phantom) یا «دوزنبرگ مدل J» (Duesenberg Model J) گاهی با عنوان بروگام شناخته میشدند. در این دوران، یک خودروی بروگام به معنای یک لیموزین یا سدان لوکس با بدنهای سفارشی، فضای داخلی بسیار مجلل و سقف بلند بود که سرنشینان میتوانستند بدون خم شدن، کلاه خود را بر سر داشته باشند (High Roof).
اما تعریف بروگام در دهههای بعد، به ویژه در بازار آمریکا، دستخوش تغییرات زیادی شد و از یک نماد اختصاصی اشراف، به یک پکیج آپشن برای خودروهای خانوادگی تبدیل شد.
فصل دوم: عصر طلایی بروگام در آمریکا – دهههای ۶۰ و ۷۰

پس از جنگ جهانی دوم و با رونق اقتصادی در آمریکا، خودروها بزرگتر، قدرتمندتر و راحتتر شدند. در دهه ۱۹۶۰، خودروسازان آمریکایی مانند فورد، جنرال موتورز و کرایسلر شروع به استفاده از نام «بروگام» برای مدلهای بالای رده (Top-trim) خود کردند. اما نقطه عطف واقعی، دهه ۱۹۷۰ بود.
در این دهه، با بحران نفتی و تغییر قوانین ایمنی و آلایندگی، قدرت موتورها کاهش یافت و خودروها کمی کندتر شدند. خودروسازان برای اینکه همچنان بتوانند خودروهای خود را جذاب و لوکس نشان دهند، تمرکز خود را از عملکرد (Performance) به تجمل (Luxury) و آسایش (Comfort) تغییر دادند. اینجا بود که سبک بروگام به اوج خود رسید.
یک خودروی بروگام در دهه ۷۰ چه ویژگیهایی داشت؟

۱. سقف وینیل (Vinyl Roof): شاید نمادین ترین ویژگی این سبک، پوشش وینیل مشکی (یا گاهی رنگی) روی سقف بود. این پوشش نه تنها ظاهری متمایز ایجاد میکرد، بلکه هدف دیگری هم داشت: پنهان کردن جوشهای بدنه در مدلهای Hardtop و القای حس سقفهای کانورتیبل یا لیموزین.
۲. ستونهای عریض (Formal Roof): برخلاف دهه ۶۰ که سقف های هارد تاپ بدون ستون میانی (Pillaredless) محبوب بودند، بروگامهای دهه ۷۰ ستونهای عریضی داشتند که به آنها ظاهری رسمی و سنگین میداد. این ستونها باعث میشدند سقف بلندتر به نظر برسد و فضای داخلی احساس بزرگتری داشته باشد.
۳. صندلیهای تخت و پهن: در حالی که خودروهای اسپرت به صندلیهای بالشتکی (Bucket Seats) مجهز بودند، بروگامها معمولاً صندلیهای عریض و یک تکهای داشتند که میتوانست سه نفر را در جلو جای دهد. این صندلیها با پارچه های مخمل ضخیم (Velour) یا چرمهای نرم پوشانده شده بودند.
۴. آپشنهای الکترونیکی: استفاده از پنجره های برقی، سانروف های الکتریکی، تنظیم برقی صندلی ها و سیستم های صوتی پیشرفته برای آن زمان در این خودروها رایج شد.
خودروهایی مانند اولدزمبیل ۹۸، بیوئیک الکترا ۲۲۵، مرکوری مارکیز و لینکلن کانتیننتال نمونه های بارز این سبک بودند. این خودروها برای بزرگراه های پهن آمریکا طراحی شده بودند؛ جایی که سرعت ۱۰۰ تا ۱۱۰ کیلومتر بر ساعت (۶۰ تا ۷۰ مایل بر ساعت) حفظ میشد و مصرف سوخت اهمیت چندانی نداشت.
فصل سوم: محاکمه سبک بروگام؛ چرا از آن متنفر شدیم؟

با گذشت زمان و ورود به دهه ۸۰ و ۹۰، نگاه مردم به خودرو های بروگام تغییر کرد. منتقدان و عاشقان خودرو های کلاسیک شروع به محاکمه این سبک کردند و دلایل متعددی برای عدم علاقه خود مطرح کردند. بیایید به این کیفرخواست نگاهی بیندازیم:
۱. سنگین و بیروح:
خودروهای بروگام به دلیل استفاده از شیشههای ضخیم، سقفهای تقویت شده و آپشنهای متعدد، وزن زیادی داشتند. برخی از آنها به بیش از ۲۲۰۰ کیلوگرم میرسیدند. این وزن زیاد به همراه موتورهای کمقدرت (در دوران بحران نفتی)، باعث میشد شتابگیری آنها بسیار کند باشد. فرمان این خودروها نیز معمولاً بسیار سبک و بیحس بود (Power Steering over-assisted) که راننده را از جاده جدا میکرد.
۲. مشکلات آیرودینامیک و مصرف سوخت:
سقف های بلند و ستون های عریض، ضریب درگ این خودروها را به شدت افزایش میداد. این خودروها مثل آجر در باد حرکت میکردند. در دورانی که قیمت بنزین بالا میرفت، مصرف سوخت ۱۵ تا ۲۰ لیتر در صد کیلومتر برای یک سدان معمولی غیرقابل قبول بود.
۳. کاهش دید راننده:
ستون های عریض در کنار شیشه های عقب کوچک (که به دلیل طراحی سقف کوچک شده بودند)، دید به عقب را به شدت محدود میکرد. پارک کردن این خودروها یک کابوس واقعی بود و خطر تصادف در هنگام تغییر لاین بسیار بالا بود.
۴. ظاهر تزئینی و مصنوعی:
استفاده از سقفهای وینیل که در اثر آفتاب و گذشت زمان ترک میخوردند و جمع میشدند، و همچنین استفاده از چرمهای مصنوعی و قطعات کروم اضافی، حس ارزان قیمت بودن را به برخی از این خودروها میداد، در حالی که قیمت آن ها بالا بود. منتقدان معتقد بودند که این خودروها شیک نیستند، بلکه فقط پرزرقوبرق هستند.
۵. ایمنی:
اگرچه این خودروها بزرگ و به نظر محکم میرسیدند، اما طراحی داخلی آنها از نظر ایمنی مدرن ضعف داشت. داشبورد های سخت و بدون اربگ، کمربندهای ایمنی ناکارآمد در مدلهای اولیه و مدیریت انرژی ضعیف در برخوردها، از نقاط ضعف آنها محسوب می شد.
فصل چهارم: دفاع از بروگام؛ چرا هنوز دوستش داریم؟

با وجود تمام انتقادات، بی انصافی است اگر نگاهی به جنبه های مثبت این سبک نداشته باشیم. بسیاری از عاشقان خودرو های کلاسیک هنوز از بروگام ها دفاع میکنند و دلایل محکمی برای این کار دارند:
۱. آسایش بینظیر :
هیچ چیز نمیتواند با سواری نرم و لطیف یک بروگام کلاسیک رقابت کند. سیستم تعلیق نرم این خودروها، ناهمواری های جاده را مثل جادو می بلعد. نشستن در صندلیهای مخمل پهن و گوش دادن به سکوت کابین در حال حرکت در بزرگراه، تجربهای است که خودروهای مدرن با تایرهای پهن و سیستم تعلیق سفت، نمیتوانند آن را تکرار کنند. این خودروها برای سفر ساخته شده بودند، نه برای پیچ زدن.
۲. فضای داخلی مثل یک اتاق نشیمن:
بروگامها فضای داخلی خیرهکننده ای داشتند. فاصله بین محور عقب و جلو (Wheelbase) در برخی مدلها به بیش از ۳.۱ متر (۱۲۲ اینچ) میرسید. این یعنی فضای زیاد برای پاها در صندلی عقب. میتوانستید در این خودروها دراز بکشید، پایتان را دراز کنید و از سفر لذت ببرید. کیفیت متریال داخلی در مدلهای لوکس، با چوب واقعی و فلزات براق، حس گرما و تجمل را القا میکرد که در خودروهای پلاستیکی امروزی کمتر یافت میشود.
۳. شخصیت و هویت:
هر خودروی بروگام شخصیت خاصی داشت. طراحیهای جسورانه، چراغ های مستطیلی عقب، جلوپنجرههای عریض و رنگهای متالیک خاص، هویت بینظیری به آنها میداد. سوار شدن در یک بروگام، حس مهم بودن و وقار را به سرنشین منتقل میکرد. این خودروها نمادی از دورانی بودند که آمریکا بزرگ و بیپروا میساخت.
۴. دسترسی آسان و تعمیرات ساده:
برخلاف خودروهای مدرن پر از سنسور و کامپیوتر، مکانیک بروگامهای قدیمی ساده و در دسترس بود. موتور V8 بزرگ فضای زیادی در زیر کاپوت داشت که اجازه میداد مکانیک به راحتی به تمام قطعات دسترسی داشته باشد. تعمیر و نگهداری از این خودروها برای یک مکانیک آماتور نیز امکانپذیر بود.

نتیجه: آخرین سوت برای یک غول
سبک بروگام خودرو، مانند تمام پدیدههای تاریخی، بالا و پایینهای خود را داشت. این سبک پاسخی به نیازهای اجتماعی و اقتصادی زمان خود بود؛ نیاز به تجمل در دسترس، نیاز به آرامش پس از جنگ و نیاز به متمایز بودن در بزرگراههای شلوغ.
اگرچه امروزه دیگر خودروهایی با سقفهای وینیل و ستونهای عریض ساخته نمیشوند (و اگر ساخته شوند، احتمالاً فروش خوبی نخواهند داشت)، اما نمیتوان تأثیر این سبک را بر طراحی خودروهای لوکس مدرن انکار کرد. خودروهای اسپرت لوکس امروزی مانند رولزرویس یا بنتلی، هنوز از اصول طراحی بروگام استفاده میکنند: سقفهای بلند برای حفظ وقار، ستونهای C عریض برای ایجاد حس امنیت، و تمرکز بر آسایش سرنشینان عقب.
بروگام ها شاید دیگر پادشاه جاده نباشند و شاید در ترافیک شهری و با قیمت بنزین امروزی عذابآور باشند، اما در یک روز آفتابی، در یک جاده کم ترافیک، هیچ چیز نمیتواند جایگزین حس رانندگی با یک غول آرام و وقارمند آمریکایی شود. این خودروها یادآوری میکنند که اتومبیل فقط وسیلهای برای رسیدن از نقطه A به نقطه B نیست؛ بلکه میتواند یک همراه، یک پناهگاه و حتی یک اثر هنری متحرک باشد.




